پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیست

تنبل و منبل براه عاشقی چالاک نیست

آنکه را در عاشقی از سر رود سودای وصل

سر بزیر است ار سر او نیزه و فتراک نیست

آنکه در شبهای هجران ریخت سیل خون ز چشم

زیر تیغ از دادن جان دیده اش نمناک نیست

پاکبازی در قمار دوستی مردانگی است

بدقماری در حقیقت کار مرد پاک نیست

سرو، و بید از بار آزادند با آن اعتبار

باغ را پست و بلندی به ز نخل و تاک نیست

آن بود سر، یا کدوی خشک کز سودا تهیست؟

سینه یا سنگ است آن کز تیر عشقی چاک نیست؟

چشم پر آز و دل پر آرزو را در جهان

بهره ای جز باد حسرت توشه ای جز خاک نیست

پاک مردان جهان تریاکی حسن تواند

هیچ تریاقی به عالم به از این تریاک نیست

مدرک ار حیوان به کلیات نبود عیب نیست

کم ز حیوان آدمی زادیست کش ادراک نیست

گر در افلاک است چون خورشید یا مه آیتی

کوکبی «حاجب » به کف دارد که در افلاک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست
  2. شمارهٔ ۵۴در ارض و سما غیر تو شمس و قمری نیست
  3. شمارهٔ ۵۵معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروت
  4. شمارهٔ ۵۶روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک است
  5. شمارهٔ ۵۷هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراست
  6. شمارهٔ ۵۸پادشاهان را خبر از عالم درویش نیست
  7. شمارهٔ ۵۹هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت
  8. شمارهٔ ۶۰عاشق جانانه از جان بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.