پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

قبله عالم و آدم همه جا کوی من است

روی دلها چو، به حق درنگری سوی من است

چشم خونین بگشا تا، به تو گردد روشن

که شعاع مه و مهر از رخ نیکوی من است

آهو، ار نیست به ذات تو بدانی کز عزم

قدرت شیر فلک از، رم آهوی من است

کنج عزلت بنشستم ز سخن لب بستم

لیک دانم همه جا بانگ هیاهوی من است

شد مشام همه پر رایحه مشک و عبیر

که به همراه صبا نکهتی از بوی من است

شعله آتش نمرود و بهشت شداد

نکته بسته سر از خلق من و خوی من است

سرو کشمر که بدی معجزه زردشتی

با سر افتاده به پیش قد دلجوی من است

رو، تو در آب نگر مدعیا صورت خود

که دل مرد خدا آئینه روی من است

آبرو نیست و را باب فضاحت حاشا

زآنکه این آب روان روز و شب از جوی من است

هرچه معجز ز نبی هر چه کرامت ز ولیست

همه سحریست که در خامه جادوی من است

گردن شیر فلک گر نپذیرد زنجیر

روزگاریست که در حلقه یک موی من است

معنی عروة وثقی صفت حبل متین

موی افتاده ای از حلقه گیسوی من است

طاق محراب و رواق حرم و دیر و کنشت

«حاجبا» راکع و ساجد به دو ابروی من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴در ارض و سما غیر تو شمس و قمری نیست
  2. شمارهٔ ۵۵معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروت
  3. شمارهٔ ۵۶روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک است
  4. شمارهٔ ۵۷هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراست
  5. شمارهٔ ۵۸پادشاهان را خبر از عالم درویش نیست
  6. شمارهٔ ۵۹هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت
  7. شمارهٔ ۶۰عاشق جانانه از جان بگذرد
  8. شمارهٔ ۶۱صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.