پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست

نه آدم است هر آنکس که واقف دم نیست

ز جسم رایحه روح می کن استشمام

چه حاصل است ز روحی که او مجسم نیست

بروب خانه دل پاک از محبت غیر

در این حرم به خدا غیر دوست محرم نیست

ز دست پیر، ستان باده ای که قطره او

به حوض کوثر و در چاه ژرف زمزم نیست

قسم به ذروه کاخ رفیع حضرت تو

که با عریش جلال تو عرش اعظم نیست

علم به علمی و از عالم اعلمی جانا

چو تو، به علم و عمل عالمی به عالم نیست

تو را، ز هفت خط جام جم کنم آگاه

که ملک فقر کم از هفت کشور جم نیست

قدم ز ملک قدم در حدوث نه کز تو

کسی به شهر قدم یک قدم مقدم نیست

به پیش کلب تو چون لابه کرد شیر فلک

از آنکه شیر فلک همچو او معلم نیست

ز بانگ توپ و تفنگم گرفت دل «حاجب »

بیا که غیر تو کس صلح را مصمم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروت
  2. شمارهٔ ۵۶روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک است
  3. شمارهٔ ۵۷هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراست
  4. شمارهٔ ۵۸پادشاهان را خبر از عالم درویش نیست
  5. شمارهٔ ۵۹هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت
  6. شمارهٔ ۶۰عاشق جانانه از جان بگذرد
  7. شمارهٔ ۶۱صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
  8. شمارهٔ ۶۲چند بباید زدن از داد، داد
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.