پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

ای فلک ببال امروز، وی زمین بناز امشب

زانکه باده شد مقصد زانکه ساده شد مطلب

شاه عشق پیدا شد رایتش هویدا شد

ای جهانگیری زد، رکاب بر مرکب

صلح در رکاب او عدل در جناب او

این بود، ورا مکسب آن بود، ورا مشرب

شیر بیشه ایمان حمله ور، شد از ایران

زهر ریزد از دندان خون چکاند از مخلب

زهر، او عدوی ظلم قهر او وبال کین

جان، ز زهر و قهر او هر دو را رسد بر لب

نور او کند روشن شرق و غرب عالم را

حبذا از این مصباح مرحبا بر این کوکب

هادی سبل آم د روز صلح کل آمد

مرد حاسد اندر تاب سوخت منکر اندر، تب

معنی ذهب داند هر که این غزل خواند

«حاجب » از وهب برخواست تا ذهب کند مذهب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲ای امم را سر بسر مالک رقاب
  2. شمارهٔ ۳۳ناصح چو گذشت از سرم آب
  3. شمارهٔ ۳۴دهر است پر از فتنه و شهر است پرآشوب
  4. شمارهٔ ۳۵در کاسه دو چشم بود خون دل شراب
  5. شمارهٔ ۳۶ببین که عشق تو افروخت آتش اندر آب
  6. شمارهٔ ۳۷صبح شد ساقیان مست و خراب
  7. شمارهٔ ۳۸عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شب
  8. شمارهٔ ۳۹بر در میکده درویش بنه پای طلب
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.