پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

بر در میکده درویش بنه پای طلب

رو حیات ابد امروز از این خانه طلب

میخ این چادر، صد پاره به دل زن نه به گل

هر چه خواهی طلب از باده فروشان به ادب

خدمت پیرمغان رو، به حقارت نه به کبر

کاندر اینخانه حسب کس ز تو خواهد نه نسب

پای عرعر منشین و ثمر از بید مخواه

رو تو در سایه نخلی که بچینش رطب

عرب از پارسیان تربیت آموخت درست

که سعادت ز عجم بود و شقاوت ز عرب

علم آموز و ادب زانکه به چیزی نخرند

مردم با ادبت جامه دیبا وقصب

لذتی هست بتحصیل علوم ار دانی

که ز دوشیزه نبردند جوانان عزب

«حاجب » از پرده درآ، روی به عالم بنما

که جهانند ز هجران تو در رنج و تعب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب
  2. شمارهٔ ۴۲روی و موی تو، ای تو رب و رب
  3. شمارهٔ ۴۳بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر است
  4. شمارهٔ ۴۴ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت
  5. شمارهٔ ۴۵نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب است
  6. شمارهٔ ۴۶آنجا که هست بود تو باد بهار چیست؟
  7. شمارهٔ ۴۷این جهان جای آرمیدن نیست
  8. شمارهٔ ۴۸مرا که دل حرم خاص جاودانه توست
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.