پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت

هزار نکته روشن بر آفتاب گرفت

غراب شب بر زلف وی آشیان دارد

که صبح ناز سپید آن سیه غراب گرفت

شراب بیغش ساقی فزود مستی من

بدان مثال که هستی من شراب گرفت

خوی از جبین به زمین ریخت یار گلرخ من

همه بساط زمین در گل و گلاب گرفت

جهان چو، سینه سینا شد از تجلی نور

مگر، ز رخ مه من نیمه شب نقاب گرفت

الست ربکم اول سئوال جانان بود

ز مهر و ماه بلی ربنا جواب گرفت

خراب مردم چشم مراست خانه ز آب

دو چشمه را نتوان بست و راه آب گرفت

بیا، به کوی خرابات از طریق ادب

که عقل کل به ادب جا در آن جناب گرفت

تو راست بر سر چشم جهان مکان «حاجب »

که یار پیش تو ناگه ز رخ حجاب گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶آنجا که هست بود تو باد بهار چیست؟
  2. شمارهٔ ۴۷این جهان جای آرمیدن نیست
  3. شمارهٔ ۴۸مرا که دل حرم خاص جاودانه توست
  4. شمارهٔ ۴۹گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوست
  5. شمارهٔ ۵۰دوش در بر داشتم خورشید، ماه آمد گذشت
  6. شمارهٔ ۵۱هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیست
  7. شمارهٔ ۵۲قبله عالم و آدم همه جا کوی من است
  8. شمارهٔ ۵۳هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.