پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب

تا، به خم چندی نماند صاف کی گردد شراب

ای که چون کف الخضیبت کف بود رنگین ز خون

چون ز خون دختر رز نبودت کفها خضاب

از گدایان در میخانه یاری می طلب

تا دهندت تخت کاووس افسر افراسیاب

از مناجات تو زاهد در خرابات مغان

این خراباتیست کاباد است در وی هر خراب

پشت لب چون پر طوطی عارضت منقار کبک

لب چنان خون کبوتر زلف چون پر غراب

موی مشکین را نقاب روی رنگین کرده ای

دیده ایم ابر سیه گردد حجاب آفتاب

مدعی از دور، ناحق، خودنمائی می کند

آب بنماید بلی در دیده کج بین سراب

روز و شب خورشید و مه از شرم نور عارضت

این توارث بالضمام و آن توارث باالجواب

بر زمین بخرام ای شمس حقیقت کاسمان

گوید از رشک و حسد یالیتنی کنت تراب

نیستی در عین هستی هستی اندر نیستی

انه امر عظیم هذه شیئی عجاب

نامه ای چون صبح صادق هست «حاجب » را، به شب

خامه اندر وی دوان چونانکه اندر جو شهاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر است
  2. شمارهٔ ۴۴ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت
  3. شمارهٔ ۴۵نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب است
  4. شمارهٔ ۴۶آنجا که هست بود تو باد بهار چیست؟
  5. شمارهٔ ۴۷این جهان جای آرمیدن نیست
  6. شمارهٔ ۴۸مرا که دل حرم خاص جاودانه توست
  7. شمارهٔ ۴۹گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوست
  8. شمارهٔ ۵۰دوش در بر داشتم خورشید، ماه آمد گذشت
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.