پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

روی و موی تو، ای تو رب و رب

چون بیاض صبح در سواد شب

تاخت عشق تو، بر حصار دل

همچو برعجم لشگر عرب

بی سبب به عقل عاشقا مخند

زانکه عقل شد عشق را سبب

مدعی تو را، گر ستاره ایست

بینم آشکار شکل ذو ذنب

یکتن از رسل غیر تو نکرد

سحر از دو چشم معجز از دو لب

باش بنده پیر می فروش

چون نواکند بنده عنب

ای که طالبی علم و عشق را

نیمه شب به صدق از خدا طلب

خوانده خویش را قطب الخریف

کو نداندی اقطب از قطب

نی فصاحت است خصم را نه صدق

کس نچیده است از حطب رطب

هست چون عروس علم من عریس

با عروس بکر چون کند عزب

علم راست فخر و زادب شرف

حبذا، ز علم بخ بخ از ادب

ضد صلح شد آنکه را بود

جهل بوالحکم عذر بولهب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت
  2. شمارهٔ ۴۵نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب است
  3. شمارهٔ ۴۶آنجا که هست بود تو باد بهار چیست؟
  4. شمارهٔ ۴۷این جهان جای آرمیدن نیست
  5. شمارهٔ ۴۸مرا که دل حرم خاص جاودانه توست
  6. شمارهٔ ۴۹گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوست
  7. شمارهٔ ۵۰دوش در بر داشتم خورشید، ماه آمد گذشت
  8. شمارهٔ ۵۱هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیست
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.