پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شب

لخلخه سای شد صبا باده مشکبو طلب

باده جام جم بکش تا خط جور دمبدم

زانکه تو، هم به جای جم منتجبی و منتخب

باغ بهشت شد عدن دشت بصورت ارم

سرو چمان هر چمن شد به لوازم طرب

نیست نمونه جهل را غیر جسارت و جدل

چیست نشانه علم را به ز کرامت و ادب

پیرمغان به رایگان می دهد و نمی خرد

فر و شهامت و حسب فخر و شرافت و نسب

دختر تاک تا مرا، یافت به کس نباخت دل

دختر بکر چون بود در بر شوهر عزب

گشت زمان صلح کل دوره جنگجو گذشت

توپ و تفنگ بعد از این بی جهت است و بی سبب

پای شرف نهد تو را علم به فرق فرقدان

گر، ادبت بود نسب ور کرمت بود حسب

«حاجب » پارسی تو را نیست حریف و مدعی

پشک به مشک کی رسد عود نمی‌شود حطب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰زد صبح صادق سر از غیائب
  2. شمارهٔ ۴۱عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب
  3. شمارهٔ ۴۲روی و موی تو، ای تو رب و رب
  4. شمارهٔ ۴۳بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر است
  5. شمارهٔ ۴۴ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت
  6. شمارهٔ ۴۵نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب است
  7. شمارهٔ ۴۶آنجا که هست بود تو باد بهار چیست؟
  8. شمارهٔ ۴۷این جهان جای آرمیدن نیست
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.