پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

در کاسه دو چشم بود خون دل شراب

وز آتش درون شده لخت جگر کباب

از فتنه های دوره آخر زمان ببین

ایران در اضطراب و جهانی در انقلاب

از خون عاشقان وطن گشت کوه و دشت

کف نی خضیب وارهمی روز و شب خضاب

از بس به نعش ها شده مویان بنات نعش

شد خیره چشم انجم و شد تیره آفتاب

توپ «شنیدر» است و تفنگ «ورندل » است

کز این دو شد بنای عدالت بری ز خواب

یک قطره کرد ملت خود پاک شیخنا

نی شاهد و نه بینه بی حق و بی حساب

مشروطه خواه با بی محض است نزد شیخ

تا آنکه بسته گشت ز مشروطه باب تاب

ای صلح کل چو شمس ز مشرق طلوع کن

تا تیغ های خشک زند زنگ در غراب

«حاجب » به ملک معنی و در کشور کمال

غیر از تو کیست پادشه مالک الرقاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷صبح شد ساقیان مست و خراب
  2. شمارهٔ ۳۸عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شب
  3. شمارهٔ ۳۹بر در میکده درویش بنه پای طلب
  4. شمارهٔ ۴۰زد صبح صادق سر از غیائب
  5. شمارهٔ ۴۱عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب
  6. شمارهٔ ۴۲روی و موی تو، ای تو رب و رب
  7. شمارهٔ ۴۳بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر است
  8. شمارهٔ ۴۴ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.