پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

ببین که عشق تو افروخت آتش اندر آب

مراست کشتی تن غرق اشک همچو حباب

هوای کوی تو از سر نمیرود ما را

هزار، بار شویم آب اگر، به شکل حباب

زبی حسابی ابنای روزگار افسوس

که سد باب حسابست رأیشان به حساب

خران و گاو کجا آیت کلیم کجا

فغان که آب ندانند تشنگان ز سراب

به بانگ چنگ بدل شد غریو جنگ چو داد

صلای صلح به عالم شه رفیع جناب

کشید خیمه انسان بر آسمان تقدیر

که هست صلح و عدالت ورا عمود، و طناب

ز جام ساقی باقی بنوش می «حاجب »

از آنکه شاهد واحد ز رخ کشید نقاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شب
  2. شمارهٔ ۳۹بر در میکده درویش بنه پای طلب
  3. شمارهٔ ۴۰زد صبح صادق سر از غیائب
  4. شمارهٔ ۴۱عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب
  5. شمارهٔ ۴۲روی و موی تو، ای تو رب و رب
  6. شمارهٔ ۴۳بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر است
  7. شمارهٔ ۴۴ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت
  8. شمارهٔ ۴۵نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب است
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.