پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ای ز سر، تا به قدم ناز و عطیب

عضو عضو تو همه طیب طیب

این سخن با که توان گفت که ما

جز تو محبوب ندیدیم و حبیب

چند تازی فرس ای گرم عنان

خون عشاق گذشته ز، رکیب

کلک تو شافی و کافیست بلی

در حذاقت تو حکیمی و طبیب

شرف از علم بود یا ز ادب

بی ادب را نتوان خواند ادیب

تا، به ده علم معلم نشوی

نه ادیبی نه اریبی نه لبیب

روزوصل آمد و زد، بر شب هجر

پشت درماند به یک عمر رقیب

صدق و عصمت اگرت نیست درست

نه نبیلی نه اصیلی نه نجیب

«حاجب » از پرده پندار درآی

چند محجوبی و تنها و غریب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ رباب
  2. شمارهٔ ۳۰ای فلک ببال امروز، وی زمین بناز امشب
  3. شمارهٔ ۳۱ای خلق همه خلق ز اخلاق تو تذهیب
  4. شمارهٔ ۳۲ای امم را سر بسر مالک رقاب
  5. شمارهٔ ۳۳ناصح چو گذشت از سرم آب
  6. شمارهٔ ۳۴دهر است پر از فتنه و شهر است پرآشوب
  7. شمارهٔ ۳۵در کاسه دو چشم بود خون دل شراب
  8. شمارهٔ ۳۶ببین که عشق تو افروخت آتش اندر آب
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.