پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

مستانه بسر میکده را در زده ای باز

وز باده معنی دو سه ساغر زده ای باز

درپای خم افتاده ای از تاب می ناب

یا خیمه بسر چشمه کوثر زده ای باز

از خاک و ز خشت است گرت بستر و بالش

پا بر سرمه تکیه بر اختر زده ای باز

از باده تلخ کهنی بوسه شیرین

راه دل رندان قلندر زده ای باز

شد چهره چون سیم من از عشق رخت زرد

از سیم عجب سکه ای از زر، زده ای باز

بر  قصد که ناهید وش ، ای معنیِ برجیس،

بهرام صفت دست به خنجر زده ای باز

ای بلبل گل طوطی شکر که همی طعن

بر بلبل و گل طوطی و شکر زده ای باز

روح القدس از فخر پناهنده شد امروز

در سایه هر پر که به مغفر زده ای باز

خورشید چو مه کسب کند نور، ز رویت

با آن در و گوهر که بر افسر زده ای باز

جنگ و جدل از نیت تو صلح و صفا شد

زآن سکه که در کشور و لشگر زده ای باز

جان و دل عشاق چو کبک است وکبوتر

شهباز که بر کبک و کبوتر زده ای باز

از جیش ثعالب چه غم استی که بقدرت

تنها به دو صد بیشه غضنفر زده ای باز

«حاجب » علم صلح برافراز تو در جنگ

خیر است وجود تو که بر شر زده ای باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳ناز تو کشیم ای ز سر تا قدمی ناز
  2. شمارهٔ ۱۲۴چهره بر افروخت دلارام باز
  3. شمارهٔ ۱۲۵اگرچه رشته مشروطه را سری است دراز
  4. شمارهٔ ۱۲۶تو هر چه ناز کنی ما اگر کنیم نیاز
  5. شمارهٔ ۱۲۷قبله آزادگان ابروی جانان است و بس
  6. شمارهٔ ۱۲۸مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس
  7. شمارهٔ ۱۲۹ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روس
  8. شمارهٔ ۱۳۰امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس؟
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.