پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روس

گر، روس زما برد بسی کشور محروس

لیکن همه ایران بود از مردم ایران

وز، یاد برفت آن همه عرض آن همه ناموس

روزی که بود صلح، جهان دار و جهانگیر

محروم شود ظالم مردم کش مأیوس

از میمنت صلح شود خاک بهم وصل

مردم همه مربوط و جوانان همه مأنوس

بهر خبر صلح چه زد صور سرافیل

نی طبل زند بر سر و نی سینه زند کوس

در جامه دیبا تنت ای مه به چه ماند

رخشنده چراغ است جهانتاب به فانوس

کی جنت شداد و بهشت عدن استی

آن باغ حیاتی که کند عشق تو مفروس

هر شیئی فزون است، بود قیمت او کم

بی شبهه خروس است و بد از طوطی و طاووس

درویش فزون است در این شهر و در این دهر

بی قدر از آنند ببین در همه محسوس

دجال خر لنگ به میدان جهان تاخت

از طالع میشوم خود و اختر منحوس

زد صیحه خروس سحر ای مرغ شب آهنگ

طالع شود از حق حق تو طلعت قدوس

در کعبه و در بتکده و دیر و کلیسا

شد نام تو تکبیر از آن نغمه ناقوس

آنان که ندانند تو را قدر و مراتب

زین پس همه سایند ز حسرت کف افسوس

«حاجب » مکن اسرار حقیقت پس از این فاش

کابلیس وشانند بر احوال تو جاسوس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس
  2. شمارهٔ ۱۳۲پیر مغان بر در میخانه دوش
  3. شمارهٔ ۱۳۳اگر خونم خورَد جانان نخواهم کرد من ترکش
  4. شمارهٔ ۱۳۴رسم ایران است یا اهل فرنگ
  5. شمارهٔ ۱۳۵خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دل
  6. شمارهٔ ۱۳۶ما خرابات نشینان همه همرنگ همیم
  7. شمارهٔ ۱۳۷زاغ و لاغ شب در سفیده دم
  8. شمارهٔ ۱۳۸تیر ملامتت به بین بسکه نشسته بر دلم
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.