پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس

که طبع من نکند هیچکس به غیر قیاس

مرا که هست پر از باده رقیق عتیق

چه غم که نیست ز، زرجام یا ز سیمم کاس

سکندر آب بقا را ندید می دانم

که آن نصیبه خضر است و قسمت الیاس

پلاس پوشم و پشمینه خرقه ای دارم

که نیست پادشهی را چنین ستوده لباس

به کسب کوش و مکش منت از وزیر و شریف

که به ز، زمره دیوانیان بود کناس

مرا به کلک زبان هیچ سهو و نسیان نیست

اگرچه این دو مخمره برد به طینت ناس

حدیث عشق بهر ناسزا نشاید گفت

که نیست ذوق بهر ناسپاس حق نشناس

چگونه فرق دهد جوهر عروض الحق

کسی که نیست ورا فهم و درک و هوش و حواس

نه هر که صورت درویش گشت «حاجب » شد

نه هر زجاجه به قدر است و قیمت الماس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس؟
  2. شمارهٔ ۱۳۱در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس
  3. شمارهٔ ۱۳۲پیر مغان بر در میخانه دوش
  4. شمارهٔ ۱۳۳اگر خونم خورَد جانان نخواهم کرد من ترکش
  5. شمارهٔ ۱۳۴رسم ایران است یا اهل فرنگ
  6. شمارهٔ ۱۳۵خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دل
  7. شمارهٔ ۱۳۶ما خرابات نشینان همه همرنگ همیم
  8. شمارهٔ ۱۳۷زاغ و لاغ شب در سفیده دم
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.