پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

قبله آزادگان ابروی جانان است و بس

فتنه آخر زمان آن چشم فتان است و بس

دختر رزصد مسیح از یک شکم بی شوی زاد

تا نگویند این هنر با دخت عمران است و بس

نیست در جن و ملک سودای عشق و ذوق طبع

این دو خصلت در جهان مخصوص انسان است و بس

ای که در شق القمر انکار داری هان ببین

سر او اندر خم ابروی جانان است و بس

مصحف روی تو را هر کس که یک آیت بخواند

اولین توصیف او آیات قرآن است و بس

دردمندان غمت را میل درمان هیچ نیست

هر چه آید از ما تو را عین درمان است و بس

«حاجب » این زیبا غزل برخوان به بزم عارفان

تا نگویند این فصاحت خاص حسان است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روس
  2. شمارهٔ ۱۳۰امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس؟
  3. شمارهٔ ۱۳۱در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس
  4. شمارهٔ ۱۳۲پیر مغان بر در میخانه دوش
  5. شمارهٔ ۱۳۳اگر خونم خورَد جانان نخواهم کرد من ترکش
  6. شمارهٔ ۱۳۴رسم ایران است یا اهل فرنگ
  7. شمارهٔ ۱۳۵خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دل
  8. شمارهٔ ۱۳۶ما خرابات نشینان همه همرنگ همیم
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.