پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

اگر خونم خورَد جانان نخواهم کرد من ترکش

دلا می‌بوس دست و تیغ و نازش را نکوتر کش

مرا ابرو کمان، صیاد زد با تیر مژگانش

به خون چون دید غلتانم چو آهو بست بر ترکش

خورد گر خون مشتاقان چو می روزی بت جانان

نه یک تن می‌دهد ترکش نه یک کس می‌کند ترکش

مرا ماهی است مهر آیین که خورشیدِ جهان‌آرا

بُوَد تاجی که از عهد قدم بوداست بر ترکش

اگر گویند عیسی گشته با خورشید هم‌زانو

تو از خورشید و از کیوان لوای خویش بر ترکش

فلک تیری است زهرآلوده کورا در نیام استی

قدر تیری است سوهان خورده کو را هست برترکش

بریزی خون «حاجب» زان سرانگشتانِ عنابی

تو دستی بر لب خشک من و بر دیدهٔ تر کش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دل
  2. شمارهٔ ۱۳۶ما خرابات نشینان همه همرنگ همیم
  3. شمارهٔ ۱۳۷زاغ و لاغ شب در سفیده دم
  4. شمارهٔ ۱۳۸تیر ملامتت به بین بسکه نشسته بر دلم
  5. شمارهٔ ۱۳۹ای سرو جهان، بازآ به چمن
  6. شمارهٔ ۱۴۰نسیم صبح توئی جبرئیل نام از من
  7. شمارهٔ ۱۴۱یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکن
  8. شمارهٔ ۱۴۲نسیم صبح به عالم زمن سلام رسان
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.