پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکن

گوی نه افلاک را با لطمه چوگان فکن

گر که شیطانت بود در قصد و دجالت رقیب

تیر بر دجال زن شمشیر بر شیطان فکن

ذات واجب را، اگر فرض و قیاسی بایدت

قرعه بر نام کرام حضرت انسان فکن

نام جاویدان اگر خواهی و عمر سرمدی

جان خود را جان من در مقدم جانان فکن

ای که هستی ناخدای کشتی دریای فیض

کشتی عزت در این دریای بی پایان فکن

از برای حفظ ناموس ای عزیز مصر دل

صدهزاران ماه کنعان در چه زندان فکن

چشمت از ابروی مژگان تیر دارد برکمان

پس دل وحشی تر، از آهو، به یک پیکان فکن

لؤلؤ، و مرجان نشانی از لب و دندان تست

از لب و دندان اثر در لؤلؤ، و مرجان فکن

همچو «حاجب » گر توانی در کمال و معرفت

سایه خود بر سر هر بی سروسامان فکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳شد فصل دی و صفای بستان
  2. شمارهٔ ۱۴۴ای مست عالم سوز من شد مستی از چشمت عیان
  3. شمارهٔ ۱۴۵ای تذرو خوش خرام ای طوطی شکرشکن
  4. شمارهٔ ۱۴۶خیزید شمع وحدت روشن کنید روشن
  5. شمارهٔ ۱۴۷جام جهان بین جم به طالع میمون
  6. شمارهٔ ۱۴۸ای قبله مه رویان برقع به عذار افکن
  7. شمارهٔ ۱۴۹پیش قدت، ای بت شیرین بیان
  8. شمارهٔ ۱۵۰از پرتو عکس رخت، افتاده بر طرف چمن
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.