پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

ناز تو کشیم ای ز سر تا قدمی ناز

با ناز تو گشتیم به عمری همه دمساز

راز تو نهفتم به دل و ناز تو در جان

تا کس نشود واقف از این ناز و از این راز

ز آغاز به پیشانی من عشق تو شد ثبت

انجام کجا محو شود سکه آغاز

در علم بهر دور توئی بر همه اعلم

وز حسن بهرکوی توئی از همه ممتاز

تا لعل لبت گشت به شیراز شکرپاش

شد عقرب جرار همه شکر اهواز

در روز و شبی شمع و مه و مشعل خورشید

کس نیست در این مرتبه با شخص تو انباز

در حسن بسی واحد و فردند در این دور

یک تن چو تو نبود به جهان شاهد و طناز

در حرفه و صنعت همه شبهند ولیکن

بسیار بود فرق ز خراز و ز خباز

«حاجب » نشود منطفی از هر پف و فوتی

آن شمع که روشن ز خدا گشت به شیراز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵اگرچه رشته مشروطه را سری است دراز
  2. شمارهٔ ۱۲۶تو هر چه ناز کنی ما اگر کنیم نیاز
  3. شمارهٔ ۱۲۷قبله آزادگان ابروی جانان است و بس
  4. شمارهٔ ۱۲۸مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس
  5. شمارهٔ ۱۲۹ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روس
  6. شمارهٔ ۱۳۰امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس؟
  7. شمارهٔ ۱۳۱در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس
  8. شمارهٔ ۱۳۲پیر مغان بر در میخانه دوش
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.