پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۹

در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد

گر خرمنی بسوزد چندان عجب نباشد

مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل

بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد

در کارخانهٔ عشق ازکفر ناگزیر است

آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد

در کیش جان‌فروشان فضل و شرف به رندیست

اینجا نسب نگنجد آنجا حسب نباشد

در محفلی که خورشید اندر شمار ذره‌ست

خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد

می خور که عمر سرمد گر درجهان توان یافت

جز بادهٔ بهشتی هیچش سبب نباشد

حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستی

روزی شود که با آن پیوند شب نباشد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۱۱مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
  2. شمارهٔ ۱۲دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
  3. شمارهٔ ۱۳صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
  4. شمارهٔ ۱۴جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
  5. شمارهٔ ۱۵به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش
  6. شمارهٔ ۱۶رهروان را عشق بس باشد دلیل
  7. شمارهٔ ۱۷روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
  8. شمارهٔ ۱۸ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.