پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۱۱

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بس

موسی آنجا به امید قبسی می‌آید

هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست

هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

جرعه‌ای دِه که به میخانهٔ ارباب کرم

هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من

ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید

یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۱۳صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
  2. شمارهٔ ۱۴جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
  3. شمارهٔ ۱۵به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش
  4. شمارهٔ ۱۶رهروان را عشق بس باشد دلیل
  5. شمارهٔ ۱۷روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
  6. شمارهٔ ۱۸ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو
  7. شمارهٔ ۱۹ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
  8. شمارهٔ ۲۰من دوش پنهان می‌شدم تا قصر جانان سنگنک
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.