پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۱۶

رهروان را عشق بس باشد دلیل

آب چشم اندر رهش کردم سبیل

موج اشک ما کی آرد در حساب

آن که کشتی راند بر خون قتیل

بی می و مطرب به فردوسم مخوان

راحتی فی الراح لا فی السلسبیل

اختیاری نیست بدنامی من

ضلنی فی العشق من یهدی السبیل

آتش روی بتان در خود مزن

ور نه در آتش گذر کن چون خلیل

یا بنه بر خود که مقصد گم کنی

یا منه پای اندرین ره بی‌دلیل

یا رسوم پیلبانی یاد گیر

یا مده هندوستان را یاد پیل

یا مکش بر چهره نیل عاشقی

یا فرو بر جامهٔ تقوی به نیل

حافظا گر معنیی داری بیار

ورنه دعوی نیست غیر از قال و قیل

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۱۸ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو
  2. شمارهٔ ۱۹ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
  3. شمارهٔ ۲۰من دوش پنهان می‌شدم تا قصر جانان سنگنک
  4. شمارهٔ ۲۱مطرب خوش‌نوا بگو تازه به تازه نو به نو
  5. شمارهٔ ۲۲گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
  6. شمارهٔ ۲۳ببین هلالِ محرّم بخواه ساغر راح
  7. شمارهٔ ۲۴ - ساقی‌نامهٔ ۹من ار زآن که گردم به مستی هلاک
  8. شمارهٔ ۲۵ای ز شرم عارضت گل کرده خوی
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.