پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۲۲

گر زلف پریشانت در دست صبا افتد

هر جا که دلی باشد در دام بلا افتد

ما کشتی صبر خود در بحر غم افکندیم

تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد

هر کس به تمنائی فال از رخ او گیرد

بر تخته فیروزی تا قرعه کرا افتد

گر زلف سیاهت را من مشک ختا گفتم

در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد

آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را

کو را نظری روزی بر حال گدا افتد

آن باده که دل‌ها را از غم دهد آزادی

پر خون جگر گردد چون دور به ما افتد

احوال دل حافظ از دست غم هجران

چون عاشق سرگردان کز دوست جدا افتد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۲۴ - ساقی‌نامهٔ ۹من ار زآن که گردم به مستی هلاک
  2. شمارهٔ ۲۵ای ز شرم عارضت گل کرده خوی
  3. شمارهٔ ۲۶به فر دولت گیتی فروز شاه شجاع
  4. شمارهٔ ۲۷نور خدا نمایدت آینهٔ مجردی
  5. شمارهٔ ۲۸دریغا خلعت حسن جوانی
  6. شمارهٔ ۲۹بلبل اندر ناله و، گُل خندهٔ خوش می‌زند
  7. شمارهٔ ۳۰برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
  8. شمارهٔ ۳۱می‌زنم هر نفس از دست فراقت فریاد
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.