پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۳۱

می‌زنم هر نفس از دست فراقت فریاد

آه اگر نالهٔ زارم نرساند به تو باد

چه کنم گر نکنم ناله و فریاد و فغان

در فراق تو چنانم که بداندیش مباد

روز و شب غصه و خون می‌خورم و چون نخورم

چون ز دیدار تو دورم به چه باشم دلشاد

تا تو از چشم من سوخته دل دور شدی

ای بسا چشمهٔ خونین که دل از دیده گشاد

حافظ دلشده مستغرق یادت شب و روز

تو از این بندهٔ دل رفته به کلی آزاد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۳۳ساقیا ساغر شراب بیار
  2. شمارهٔ ۳۴مباد کس چو من خسته مبتلای فراق
  3. شمارهٔ ۳۵پدید آمد رسوم بی وفایی
  4. شمارهٔ ۳۶بیار باده و بازم رهان ز مخموری
  5. شمارهٔ ۳۷ای باد نسیم یار داری
  6. شمارهٔ ۳۸برو زاهد به امیدی که داری
  7. شمارهٔ ۳۹جای حضور و گلشن امن است این سرای
  8. شمارهٔ ۴۰شب از مطرب که دل خوش باد وی را
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.