پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۳۶

بیار باده و بازم رهان ز مخموری

که هم به باده توان کرد دفع رنجوری

به هیچ وجه نیابد چراغ مجلس انس

مگر به روی نگار و شراب انگوری

به سحر غمزه فتان هیچ غره مباش

که آزمودم و سودی نداشت مغروری

ادیب چند نصیحت کنی که عشق مباز

که هیچ نیست ادیب این سخن به دستوری

به عشق زنده بود جان مرد صاحبدل

اگر تو عشق نداری برو که معذوری

به یک فریب نهادم صلاح خویش از دست

دریغ آن همه زهد و صلاح مستوری

رسید دولت وصل و گذشت محنت هجر

نهاد کشور دل باز رو به معموری

به هر کسی نتوان گفت درد او حافظ

بدان بگو که کشیده‌ست محنت دوری

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۳۸برو زاهد به امیدی که داری
  2. شمارهٔ ۳۹جای حضور و گلشن امن است این سرای
  3. شمارهٔ ۴۰شب از مطرب که دل خوش باد وی را
  4. شمارهٔ ۴۱لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت را
  5. شمارهٔ ۴۲تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلا
  6. شمارهٔ ۴۳خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی
  7. شمارهٔ ۴۴چون در جهان خوبی امروز کامکاری
  8. شمارهٔ ۴۵ساقی اگرت هوای ما هی،
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.