پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۴۲

تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلا

جان و دل افتاده‌ اندر زلف و خالت در بلا

آنچه جان عاشقان از دست هجرت مى‌کشد

کس ندیده در جهان جز کشتگان کربلا

ترک ما گر مى‌کند رندى و مستى جان من

ترک مستورى و زهدت کرد باید اولا

وقت عیش و موسم شادى و هنگام طرب

پنج‌روز ایّام عشرت را غنیمت دان دلا

حافظا گر پای‌بوس شاه دستت مى‌دهد

یافتى در هر دو عالم رتبت عز و علا

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۴۴چون در جهان خوبی امروز کامکاری
  2. شمارهٔ ۴۵ساقی اگرت هوای ما هی،
  3. شمارهٔ ۴۶برو ای طبیبم از سر که خبر ز سر ندارم
  4. شمارهٔ ۴۷دلبر و جانان من برد دل و جان من
  5. شمارهٔ ۴۸عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
  6. شمارهٔ ۴۹ - رباعیروزی که فلک از تو بریده‌ست مرا
  7. شمارهٔ ۵۰اکنون که ز گل باز چمن شد چو بهشتی
  8. شمارهٔ ۵۱ - رباعیزآن بادهٔ دیرینهٔ دهقان پرورد
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.