پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۴۶

برو ای طبیبم از سر که خبر ز سر ندارم

به خدا رها کنم جان که ز جان خبر ندارم

به عیادتم قدم نه که ز بی‌خودی شوم به

می ناب نوش و هم ده که غم دگر ندارم

غمم ار خوری از این پس نکنم ز غم خوری بس

نظری به جز تو با کس به کسی دگر ندارم

ز زَرت کنند زیور به زرت کشند در بر

من بی‌نوای مضطر چه کنم که زر ندارم

دگرم مگو که خواهم که ز درگهت برانم

تو بر این و من بر آنم که دل از تو برندارم

به من ار چه میْ ‌پرستم مدهید می به دستم

مبرید دل ز دستم که دل دگر ندارم

دل حافظ ار بجویی غم دل ز تندخویی

چو بگویمت،  بگویی سر دردسر ندارم

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۴۸عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
  2. شمارهٔ ۴۹ - رباعیروزی که فلک از تو بریده‌ست مرا
  3. شمارهٔ ۵۰اکنون که ز گل باز چمن شد چو بهشتی
  4. شمارهٔ ۵۱ - رباعیزآن بادهٔ دیرینهٔ دهقان پرورد
  5. شمارهٔ ۵۲ - رباعیشب رفت به پایان و حکایت باقیست
  6. شمارهٔ ۵۳ - رباعییا کار به کام دل مجروح شود
  7. شمارهٔ ۵۴ - رباعیراه طلب تو خار غم‌ها دارد
  8. شمارهٔ ۵۵گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.