پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۴۵

ساقی اگرت هوای ما هی،

جز باده مباد نزد ما هی!

سجّاده و خرقه در خرابات

بفروش و بیار جرعه ای می

گر زنده دلی شنو ز مستان

در گلشن جان ندای یا حی

با درد درآ به بوی درمان

کونین نگر ز عشق لاشی

اسرار دل است در ره عشق

آواز سماع و نالهٔ نی

یک مفلس پاک باز در عشق

بهتر ز هزار حاتم طی

سلطان صفت آن بت پری روی

می آمد و خلق شهر در پی

مردم نگران به روی خوبش

وز شرم گرفته عارضش خوی

حافظ ز غم تو چند نالد

آخر من دلشکسته تا کی

بنشینم و با غم تو سازم

جان در سرو کار عشق بازم

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۴۷دلبر و جانان من برد دل و جان من
  2. شمارهٔ ۴۸عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
  3. شمارهٔ ۴۹ - رباعیروزی که فلک از تو بریده‌ست مرا
  4. شمارهٔ ۵۰اکنون که ز گل باز چمن شد چو بهشتی
  5. شمارهٔ ۵۱ - رباعیزآن بادهٔ دیرینهٔ دهقان پرورد
  6. شمارهٔ ۵۲ - رباعیشب رفت به پایان و حکایت باقیست
  7. شمارهٔ ۵۳ - رباعییا کار به کام دل مجروح شود
  8. شمارهٔ ۵۴ - رباعیراه طلب تو خار غم‌ها دارد
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.