پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۴۴

چون در جهان خوبی امروز کامکاری

شاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری

با عاشقان بیدل تا چند ناز و عشوه

بر بیدلان مسکین تا کی جفا و خواری

تا چند همچو چشمت در عین ناتوانی

تا چند همچو زلفت در تاب و بی قراری

دردی که از تو دارم جوری که از تو بینم

گر شمه‌ای بدانی دانم که رحمت آری

اسباب عاشقی را بسیار مایه باید

دلهای همچو آتش چشمان رود باری

در هجر مانده بودم باد صبا رسانید

از بوستان وصلت بوی امیدواری

گرچه به بوی وصلت در حشر زنده گردم

سر بر نیارم از خاک از روی شرمساری

از بادهٔ وصالت گر جرعه‌ای بنوشم

تا زنده‌ام نورزم آیین هوشیاری

ما بنده‌ایم و عاجز تو حاکمی و قادر

گر می‌کشی به زورم ور می‌کشی به زاری

آخر ترحمی کن بر حال زار حافظ

تا چند ناامیدی تا چند خاکساری

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۴۶برو ای طبیبم از سر که خبر ز سر ندارم
  2. شمارهٔ ۴۷دلبر و جانان من برد دل و جان من
  3. شمارهٔ ۴۸عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
  4. شمارهٔ ۴۹ - رباعیروزی که فلک از تو بریده‌ست مرا
  5. شمارهٔ ۵۰اکنون که ز گل باز چمن شد چو بهشتی
  6. شمارهٔ ۵۱ - رباعیزآن بادهٔ دیرینهٔ دهقان پرورد
  7. شمارهٔ ۵۲ - رباعیشب رفت به پایان و حکایت باقیست
  8. شمارهٔ ۵۳ - رباعییا کار به کام دل مجروح شود
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.