پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۴۱

لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت را

تا به کام دل ببیند دیدهٔ ما، روت را

همچو هاروتیم دایم در بلاى عشق زار

کاشکى هرگز ندیدى دیدهٔ ما، روت را

کى شدى هاروت در چاه زنخدانش اسیر

گر نگفتى شمه‌اى از حسن او ماروت را

بوى گل برخاست گویى در چمن‌ها، روت بود

بلبلان مستند گویى دیده چون ما، روت را

تا به کى با تلخى هجر تو سازد اى صنم

روى بنما تا ببیند حافظ ما، روت را

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۴۳خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی
  2. شمارهٔ ۴۴چون در جهان خوبی امروز کامکاری
  3. شمارهٔ ۴۵ساقی اگرت هوای ما هی،
  4. شمارهٔ ۴۶برو ای طبیبم از سر که خبر ز سر ندارم
  5. شمارهٔ ۴۷دلبر و جانان من برد دل و جان من
  6. شمارهٔ ۴۸عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
  7. شمارهٔ ۴۹ - رباعیروزی که فلک از تو بریده‌ست مرا
  8. شمارهٔ ۵۰اکنون که ز گل باز چمن شد چو بهشتی
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.