پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۳۵

پدید آمد رسوم بی وفایی

نماند از کس نشان آشنایی

برند از فاقه نزد هر خسیسی

کنون اهل هنر دست گدایی

کسی کـ‌او فاضل است امروز در دهر

نمی بیند زغم یک دم رهایی

ولیکن جاهل است اندر تنعم

متاع او چو هست این دم بهایی

وگر شاعر بگوید شعر چون آب

که دل را زآن فزاید روشنایی

نبخشندش جویی از بخل و امساک

اگر خود فی المثل باشد سنایی

خرد در گوش هوشم دی همی گفت

برو صبری بکن در بینوایی

قناعت را بضاعت ساز و می‌سوز

در این درد و عنا چون بی‌نوایی

بیا حافظ به جان این پند بشنو

که گر از پا درافتی با سر آیی

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۳۷ای باد نسیم یار داری
  2. شمارهٔ ۳۸برو زاهد به امیدی که داری
  3. شمارهٔ ۳۹جای حضور و گلشن امن است این سرای
  4. شمارهٔ ۴۰شب از مطرب که دل خوش باد وی را
  5. شمارهٔ ۴۱لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت را
  6. شمارهٔ ۴۲تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلا
  7. شمارهٔ ۴۳خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی
  8. شمارهٔ ۴۴چون در جهان خوبی امروز کامکاری
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.