پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۳۴

مباد کس چو من خسته مبتلای فراق

که عمر من همه بگذشت در بلای فراق

غریب و عاشق و بیدل غریب و سرگردان

کشیده محنت ایام و داغهای فراق

اگر به دست من افتد فراق را بکشم

به آب دیده دهم باز خونبهای فراق

کجا روم؟ چه کنم؟ حال دل که را گویم؟

که داد من بستاند دهد جزای فراق

ز درد هجر فراقم دمی خلاصی نیست

خدای را بستان داد و ده سزای فراق

فراق را به فراق تو مبتلا سازم

چنان که خون بچکانم ز دیده‌های فراق

من از کجا و فراق از کجا و غم ز کجا

مگر که زاد مرا مادر از برای فراق

به داغ عشق تو حافظ چو بلبل سحری

زند به روز و شبان خون فشان نوای فراق

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۳۶بیار باده و بازم رهان ز مخموری
  2. شمارهٔ ۳۷ای باد نسیم یار داری
  3. شمارهٔ ۳۸برو زاهد به امیدی که داری
  4. شمارهٔ ۳۹جای حضور و گلشن امن است این سرای
  5. شمارهٔ ۴۰شب از مطرب که دل خوش باد وی را
  6. شمارهٔ ۴۱لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت را
  7. شمارهٔ ۴۲تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلا
  8. شمارهٔ ۴۳خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.