پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۳۲

عشقت نه سرسری‌ست که از دل به در شود

مهرت نه عارضی‌ست که جای دگر شود

عشق تو در درونم و مهر تو در دلم

با شیر اندر آمد و با جان به در شود

دردی‌ست درد عشق که اندر علاج آن

هرچند سعی بیش نمایی بَتَر شود

اینک یکی منم که در این شهر هر شبی

فریاد من ز ذَروهٔ افلاک بر شود

با آنکه گر سرشک فشانم به زنده‌رود

کشت عراق جمله به یک روز تر شود

روزی به خرج غم نکند اشک من وفا

گر دستگیر دیده نه خون جگر شود

تلخ است پاسخ تو ولیکن مرا چه غم

با دست، بگذرد به لبانت شکر شود

مِنَّت خدایْ را که دل من نه زلف توست

تا هر نفس به بادی زیر و زبر شود

نتوان شناخت موی میانت ز موی زلف

گاهی که همچو حلقه به گردت کمر شود

یاد لب تو گر برود بر زبان کلک

گردد مدام شهد و قلم نیشکر شود

گل مشک ریز باشد اگر بوی زلف تو

یک شب به لطف همره باد سحر شود

دی در میان زلف بدیدم رخ نگار

بر هیئتی که عقده محیط قمر شود

گفتم که ابتدا کنم از بوسه؟ گفت نه

بگذار تا که ماه ز عقرب به در شود

گفتم که چند گونه به پیشت بیان کنم

گر میل خاطر تو به فضل و هنر شود

گفت این چه عادت است که هرروز تا به شب

از هرزه گفتن تو مرا درد سر شود

فضل و هنر به تحفهٔ معشوق می‌بری

خود مرد کی بود که بدین گونه خر شود

زر باشد آنکه کار تو چون زر کند ولی

این هم به طالع تو همانا اگر شود

احوال بی‌نوایی بنده بر این نسق

چندان بود که صدر جهان را خبر شود

جان جهان جهانِ کرم میر عزّ دین

کز بندگیش کار فلک معتبر شود

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۳۴مباد کس چو من خسته مبتلای فراق
  2. شمارهٔ ۳۵پدید آمد رسوم بی وفایی
  3. شمارهٔ ۳۶بیار باده و بازم رهان ز مخموری
  4. شمارهٔ ۳۷ای باد نسیم یار داری
  5. شمارهٔ ۳۸برو زاهد به امیدی که داری
  6. شمارهٔ ۳۹جای حضور و گلشن امن است این سرای
  7. شمارهٔ ۴۰شب از مطرب که دل خوش باد وی را
  8. شمارهٔ ۴۱لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت را
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.