پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۱۰

صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند

گوییا نقش لبت از جان شیرین بسته‌اند

از برای مقدم خیل و خیالت مردمان

زاشک رنگین در دیار دیده آیین بسته‌اند

کار زلف توست مشک‌افشانی و نظارگان

مصلحت را تهمتی بر نافهٔ چین بسته‌اند

یارب آن روی است و در پیرامنش بند کلاه

یا به گرد ماه تابان عقد پروین بسته‌اند

خط سبز و عارضت را نقش بندان خطا

سایبان از عنبر تر گرد نسرین بسته‌اند

جمله وصف عشق من بودست و حسن روی تو

آن حکایتها که بر فرهاد و شیرین بسته‌اند

حافظا محض حقیقت گوی یعنی سر عشق

غیر از این گویی خیالاتی به تخمین بسته‌اند

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۱۲دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
  2. شمارهٔ ۱۳صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
  3. شمارهٔ ۱۴جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
  4. شمارهٔ ۱۵به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش
  5. شمارهٔ ۱۶رهروان را عشق بس باشد دلیل
  6. شمارهٔ ۱۷روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
  7. شمارهٔ ۱۸ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو
  8. شمارهٔ ۱۹ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.