پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۱۴

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس

ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست

جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس

خواهی که روشنت شود اسرار درد عشق

از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس

من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی

آنکس که با تو گفت که درویش را مپرس

هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود

آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس

از دلق‌پوش صومعه نقد طلب مجوی

یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس

در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست

ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس

ما قصهٔ سکندر و دارا نخوانده‌ایم

از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی

دریاب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۱۶رهروان را عشق بس باشد دلیل
  2. شمارهٔ ۱۷روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
  3. شمارهٔ ۱۸ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو
  4. شمارهٔ ۱۹ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
  5. شمارهٔ ۲۰من دوش پنهان می‌شدم تا قصر جانان سنگنک
  6. شمارهٔ ۲۱مطرب خوش‌نوا بگو تازه به تازه نو به نو
  7. شمارهٔ ۲۲گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
  8. شمارهٔ ۲۳ببین هلالِ محرّم بخواه ساغر راح
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.