پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۱۲

دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر

تو نیز ای دیده خوابی کن، مراد دل بر آر آخر

منم یا رب که جانان را ز ساعد بوسه می‌چینم

دعای صبحدم دیدی که چون آمد به کار آخر؟

مراد دنییٖ و عُقبیٖ به من بخشید روزی‌بخش

به گوشم قول چنگ اولی، به دستم زلف یار آخر

چو باد از خرمنِ دونان، ربودن خوشه‌ای تا چند؟

ز همت توشه‌ای بردار و خود تخمی بکار آخر

نگارستان چین دانم، نخواهد شد سَرایت لیک

به نوکِ کِلکِ رنگ‌آمیز، نقشی می‌نگار آخر

دلا در مُلک شبخیزی، گر از اندوه نگریزی

دَم صُبحت بشارتها، بیارَد ز آن دیار آخر

بُتی چون ماه زانو زد، میی چون لعل پیش آورد

تو گویی تائبم حافظ، ز ساقی شرم دار آخر

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۱۴جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
  2. شمارهٔ ۱۵به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش
  3. شمارهٔ ۱۶رهروان را عشق بس باشد دلیل
  4. شمارهٔ ۱۷روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
  5. شمارهٔ ۱۸ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو
  6. شمارهٔ ۱۹ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
  7. شمارهٔ ۲۰من دوش پنهان می‌شدم تا قصر جانان سنگنک
  8. شمارهٔ ۲۱مطرب خوش‌نوا بگو تازه به تازه نو به نو
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.