پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۸

کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد

خون شد دلم ز درد، به درمان نمی‌رسد

با خاک ره ز روی مذلت برابرم

آب رخم همی‌رود و نان نمی‌رسد

پی‌پاره‌ای نمی‌کنم از هیچ استخوان

تا صدهزار زخم به دندان نمی‌رسد

سیرم ز جان خود به سر راستان ولی

بیچاره را چه چاره چو فرمان نمی‌رسد

از آرزوست گشته گرانبار غم دلم

آوخ که آرزوی من ارزان نمی‌رسد

یعقوب را دو دیده ز حسرت سپید گشت

وآوازه‌ای ز مصر به کنعان نمی‌رسد

از حشمت اهل جهل به کیوان رسیده‌اند

جز آه اهل فضل به کیوان نمی‌رسد

از دستبرد جور زمان اهل فضل را

این غصه بس که دست سوی جان نمی‌ رسد

حافظ صبور باش که در راه عاشقی

هر کس که جان نداد به جانان نمی‌رسد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۱۰صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند
  2. شمارهٔ ۱۱مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
  3. شمارهٔ ۱۲دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
  4. شمارهٔ ۱۳صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
  5. شمارهٔ ۱۴جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
  6. شمارهٔ ۱۵به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش
  7. شمارهٔ ۱۶رهروان را عشق بس باشد دلیل
  8. شمارهٔ ۱۷روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.