پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۶

صراحی دگر بارم از دست برد

به من باز بنمود می دستبرد

هزار آفرین بر می سرخ باد

که از روی ما رنگ زردی ببرد

بنازیم دستی که انگور چید

مریزاد پایی که در هم فشرد

برو زاهدا خورده بر ما مگیر

که کار خدایی نه کاریست خرد

مرا از ازل عشق شد سرنوشت

قضای نوشته نشاید سترد

مزن دم ز حکمت که در وقت مرگ

ارسطو دهد جان، چو بیچاره کرد

مکش رنج بیهوده خرسند باش

قناعت کن ار نیست اطلس چو برد

چنان زندگانی کن اندر جهان

که چون مرده باشی نگویند مرد

شود مست وحدت زجام الست

هر آن کـ‌او چو حافظ می صاف خورد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۸کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۹در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد
  3. شمارهٔ ۱۰صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند
  4. شمارهٔ ۱۱مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
  5. شمارهٔ ۱۲دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
  6. شمارهٔ ۱۳صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
  7. شمارهٔ ۱۴جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
  8. شمارهٔ ۱۵به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.