پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۵

هوس باد بهارم به سوی صحرا برد

باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد

هرکجا بود دلی چشم تو برد از راهش

نه دل خسته بیمار مرا تنها برد

آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم

زر به زر داد کسی کامد و این کالا برد

دل سنگین ترا اشک من آورد به راه

سنگ را سیل تواند به لب دریا برد

دوش دست طربم سلسلهٔ شوق تو بست

پای خیل خردم لشکر غم از جا برد

راه ما غمزهٔ آن ترک‌کمان ابرو زد

رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد

جام می پیش لبت دم ز روان‌بخشی زد

آب وی آن لب جان‌بخش روان‌افزا برد

بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی

پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۷من و صلاح و سلامت؟ کَس این گمان نَبَرَد
  2. شمارهٔ ۸کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۹در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد
  4. شمارهٔ ۱۰صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند
  5. شمارهٔ ۱۱مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
  6. شمارهٔ ۱۲دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
  7. شمارهٔ ۱۳صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
  8. شمارهٔ ۱۴جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.