پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۴

غمش تا در دلم مَأوا گرفته است

سرم چون زلف او سودا گرفته است

لب چون آتشش آب حیات است

از آن آب آتشی در ما گرفته است

هُمای همتم عمری است کز جان

هوای آن قد و بالا گرفته است

شدم عاشق به بالای بلندش

که کار عاشقان بالا گرفته است

چو ما در سایهٔ الطاف اوییم

چرا او سایه از ما وا گرفته است؟

نسیم صبح، عنبر بوست امروز

مگر یارم ره صحرا گرفته است؟

ز دریای دو چشمم گوهر اشک

جهان در لؤلؤ لالا گرفته است

حدیث حافظ ای سرو سمن‌بوی

به وصف قد تو بالا گرفته است

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۶صراحی دگر بارم از دست برد
  2. شمارهٔ ۷من و صلاح و سلامت؟ کَس این گمان نَبَرَد
  3. شمارهٔ ۸کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۹در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد
  5. شمارهٔ ۱۰صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند
  6. شمارهٔ ۱۱مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
  7. شمارهٔ ۱۲دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
  8. شمارهٔ ۱۳صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.