پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۵۷

مدتی شد کآتش سودای تو در جان ماست

زآن تمنایی که دایم در دل ویران ماست

مردم چشمم به خوناب جگر غرقند از آن

چشمهٔ مهر رخش در سینهٔ نالان ماست

آب حیوان قطره‌ای زآن لعل همچون شکر است

قرص خور عکسی ز روی آن مه تابان ماست

تا نفحت فیه من روحی شنیدم شد یقین

بر من این معنی که ما زآن وی و او زان ماست

حافظا تا روز آخر شکر این نعمت گزار

کآن صنم از روز اول مونس و مهمان ماست

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۵۹دل مبند ای مرد بخرد بر سخای عمر و زید
  2. شمارهٔ ۶۰تنم ز رنج فراوان همی نیاساید
  3. شمارهٔ ۶۱صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست
  4. شمارهٔ ۶۲درین وادی به بانگ سیل بشنو
  5. شمارهٔ ۶۳دل شوق لبت مدام دارد
  6. شمارهٔ ۶۴ز دل بر آمدم و کار بر نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۶۵سر ِ سودای تو اندر سر ما می‌گردد
  8. شمارهٔ ۶۶ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.