پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۳

دل شوق لبت مدام دارد

یا رب ز لبت چه کام دارد

جان عشرت مهر و باده شوق‌

در ساغر دل مدام دارد

شوریدهٔ زلف یار دایم‌

در دام بلا مقام دارد

آخر نرسد که باز پرسیم‌

کآن دلبر ما چه نام دارد

با یار کجا نشیند آن کاو

اندیشه خاص و عام دارد

خرّم دل آن کسی که صحبت‌

با یار علی‌الدّوام دارد

تا صید کند دلی بشوخی‌

بر گل ز بنفشه دام دارد

حافظ چو دمی خوش است مجلس‌

اسباب طرب تمام دارد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۶۵سر ِ سودای تو اندر سر ما می‌گردد
  2. شمارهٔ ۶۶ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد
  3. شمارهٔ ۶۷من خرابم زغم یار خراباتی خویش
  4. شمارهٔ ۶۸نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص
  5. شمارهٔ ۶۹حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض
  6. شمارهٔ ۷۰گرد عذار یار من تا بنوشت گرد خط
  7. شمارهٔ ۷۱ز چشم بد رخ خوب تو را خدا حافظ
  8. شمارهٔ ۷۲ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.