پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۸

نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص

میکشی عاشق مسکین و نترسی ز قصاص

عاشق سوخته دل تا به بیابان فنا

نرود در حرم جان نشود خاص الخاص

ناوک غمزه تو دست ببرد از رستم

حاجب ابروی تو برده گرو از وقاص

جان نهادم به میان شمع صفت از سر صدق

کردم ایثار تن خویش زروی اخلاص

به هواداری و اخلاص چو پروانه زشوق

تا نسوزی تو نیابی ز غم عشق خلاص

آتشی در دل پروانه ما افکندی

گرچه بودیم همیشه به هوایت رقاص

کیمیای غم عشق تو تن خاکی ما

زر خالص کند ار چند بود همچو رصاص

قیمت در گرانمایه چه داند عوام

حافظا گوهر یکدانه مده جز به خواص

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۷۰گرد عذار یار من تا بنوشت گرد خط
  2. شمارهٔ ۷۱ز چشم بد رخ خوب تو را خدا حافظ
  3. شمارهٔ ۷۲ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
  4. شمارهٔ ۷۳الم یأن للحباب أن یترحموا
  5. شمارهٔ ۷۴خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم
  6. شمارهٔ ۷۵نصیبِ من چو خرابات کرده است اِله
  7. شمارهٔ ۷۶هر که آمد در جهان پر ز شور
  8. شمارهٔ ۷۷در این وادی به بانگ سیل بشنو
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.