پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۷۱

ز چشم بد رخ خوب تو را خدا حافظ

که کرد جمله نکویی به جای ما حافظ

بیا که نوبت صلح است و دوستی و صفا

که با تو نیست مرا جنگ و ماجرا، حافظ

به زلف و خال بتان دل مبند دیگربار

اگر بجستی از این بند و این بلا، حافظ

اگرچه خون دلت خورد لعل من، بستان

به کام دل ز لبم بوسه خون‌بها، حافظ

بیا بخوان غزلی تازه‌تر ز آب حیات

که شعر توست فرح‌بخش و جان‌فزا، حافظ

سحرگهی که چو رندان بنالی از سر درد

به کار من کنی آن‌دم یکی دعا، حافظ

تو از کجا و امید وصال او ز کجا

به دامنش نرسد دست هر گدا، حافظ

چو ذوق یافت دل من به ذکر آن محبوب

مراست تحفه‌ی جان‌بخش و غم‌زدا، حافظ

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۷۳الم یأن للحباب أن یترحموا
  2. شمارهٔ ۷۴خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم
  3. شمارهٔ ۷۵نصیبِ من چو خرابات کرده است اِله
  4. شمارهٔ ۷۶هر که آمد در جهان پر ز شور
  5. شمارهٔ ۷۷در این وادی به بانگ سیل بشنو
  6. شمارهٔ ۷۸ای داده بیاد دوستداری
  7. شمارهٔ ۷۹فساد چرخ نبینیم و نشنویم همی
  8. شمارهٔ ۸۰ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.