پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۹

حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض

شمس و فلک خجل شده از رخ خوب ماه ارض

دیدن حسن و خوبیت بر همه خلق واجبست

رویت روت بلکه بر جمله ملایک است فرض

از رخ تست مقتبس خور زچهارم آسمان

همچو زمین هفتمین مانده بزیر بار قرض

جان که فدای او نشد مرده جاودان بماند

تن که اسیر او نشد لایق اوست قطع و برض

بوسه به خاک پای او دست کجا دهد تو را

قصه شوق حافظا باد رساندت به عرض

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۷۱ز چشم بد رخ خوب تو را خدا حافظ
  2. شمارهٔ ۷۲ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
  3. شمارهٔ ۷۳الم یأن للحباب أن یترحموا
  4. شمارهٔ ۷۴خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم
  5. شمارهٔ ۷۵نصیبِ من چو خرابات کرده است اِله
  6. شمارهٔ ۷۶هر که آمد در جهان پر ز شور
  7. شمارهٔ ۷۷در این وادی به بانگ سیل بشنو
  8. شمارهٔ ۷۸ای داده بیاد دوستداری
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.