پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۴

ز دل بر آمدم و کار بر نمی‌آید

ز خود برون شدم یار در نمی‌آید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

بلای زلف درازت به سر نمی‌آید

بَسَم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

فدای دوست نکردیم عمر و مال و دریغ

که کار عشق ز ما این قدر نمی‌آید

همیشه آه سحرگاه من خطا نشدی

کنون چه شد که یکی کارگر نمی‌آید

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس

کنون ز حلقهٔ زلفت به در نمی‌آید

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۶۶ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد
  2. شمارهٔ ۶۷من خرابم زغم یار خراباتی خویش
  3. شمارهٔ ۶۸نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص
  4. شمارهٔ ۶۹حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض
  5. شمارهٔ ۷۰گرد عذار یار من تا بنوشت گرد خط
  6. شمارهٔ ۷۱ز چشم بد رخ خوب تو را خدا حافظ
  7. شمارهٔ ۷۲ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
  8. شمارهٔ ۷۳الم یأن للحباب أن یترحموا
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.