پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۶

ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد

در مَی کهنه دیرینهء ما افیون کرد

دیگران را َمی دیرینه برابر می داد

چون به این دلشده خسته رسید افزون کرد

این قدح هوش مراجمله به یکبار ببُرد

این مَی این بار مرا پاک زخود بیرون کرد

تو مپندار که در ساغر وپیمانه ما

بت سنگین دل من خون جگر اکنون کرد

انچه در سینه مجروح من َاش دل خوانی

خاک عشق است که با خون جگر معجون کرد

روز اول که به استاد سپردند مرا

دیگران راخِرد آموخت مرا مجنون کرد

دل حافظ که ز افسون لبت بی خود بود

چشم جادوی تو اش بار دگر افسون کرد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۶۸نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص
  2. شمارهٔ ۶۹حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض
  3. شمارهٔ ۷۰گرد عذار یار من تا بنوشت گرد خط
  4. شمارهٔ ۷۱ز چشم بد رخ خوب تو را خدا حافظ
  5. شمارهٔ ۷۲ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
  6. شمارهٔ ۷۳الم یأن للحباب أن یترحموا
  7. شمارهٔ ۷۴خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم
  8. شمارهٔ ۷۵نصیبِ من چو خرابات کرده است اِله
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.