پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۵

سر ِ سودای تو اندر سر ما می‌گردد

تو ببین در سر شوریده چها می‌گردد

هر که دل در خم ِ چوگانِ سرِ زلفِ تو بست

لاجرم گوی صفت بی سر و پا می‌گردد

هرچه بیداد و جفا میکند آن دلبرِ ما

همچنان در پی او دل به وفا می‌گردد

از جفای فلک و غصه دوران صد بار

بر تنم پیرهن صبر قبا می‌گردد

از نحیفی و نزاری، تن ِ بیچاره ء من

چون هلالیست که انگشت نما می‌گردد

بلبلِ طبعِ من از فرقت ِ گلزارِ رخش

دیرگاهیست که بی برگ و نوا می‌گردد

بهوا داریِ آن سرو قدِ لاله عِذار

بسی آشفته و سرگشته چو ما می‌گردد

چند گویم مرو ای دل زِ پِی نفس و هوی

کاین هوا نیست که در عین ِ خطا می‌گردد

دلِ حافظ چو صبا بر سرِ کوی تو مقیم

درد مندیست باُمّیدِ دوا می‌گردد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۶۷من خرابم زغم یار خراباتی خویش
  2. شمارهٔ ۶۸نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص
  3. شمارهٔ ۶۹حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض
  4. شمارهٔ ۷۰گرد عذار یار من تا بنوشت گرد خط
  5. شمارهٔ ۷۱ز چشم بد رخ خوب تو را خدا حافظ
  6. شمارهٔ ۷۲ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
  7. شمارهٔ ۷۳الم یأن للحباب أن یترحموا
  8. شمارهٔ ۷۴خیر مقدم مرحبا ای طایر میمون قدم
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.