پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۵۶

آفتاب از روی او شد در حجاب

سایه را باشد حجاب از آفتاب

دست ماه و مهر بربندد به حسن

ماه بی‌مهرم چو بردارد نقاب

از خیالم باز نشناسد کسی

گر در آغوشت نبینم شب به خواب

خون دل در جام دیدیم از سرشک

آب رو بر باد دادیم از شراب

شاهدان مستور و مستان بی‌شکیب

خانقه معمور است و درویشان خراب

سوز مستان گر بداند محتسب

در دم از می‌شان زند بر آتش آب

هر که را از دیده باران بینی اشک

زیر دامن باده دارد چون سحاب

از برای باده می‌باید زدن

محتسب را حد بی حد و حساب

حافظا واعظ نصیحت گو مکن

تَرک ترکان ختا نبود صواب

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۵۸آن کیست تا به حضرت سلطان ادا کند
  2. شمارهٔ ۵۹دل مبند ای مرد بخرد بر سخای عمر و زید
  3. شمارهٔ ۶۰تنم ز رنج فراوان همی نیاساید
  4. شمارهٔ ۶۱صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست
  5. شمارهٔ ۶۲درین وادی به بانگ سیل بشنو
  6. شمارهٔ ۶۳دل شوق لبت مدام دارد
  7. شمارهٔ ۶۴ز دل بر آمدم و کار بر نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۶۵سر ِ سودای تو اندر سر ما می‌گردد
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.