پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

اشعار منتسب

شمارهٔ ۵۹

دل مبند ای مرد بخرد بر سخای عمر و زید

کس نمی‌داند که کارش از کجا خواهد گشاد

رو توکل کن نمی‌دانی که نوک کلک من

نقش هر صورت که زد رنگی دگر بیرون فتاد

شاه هرموزم ندید و بی سخن صد لطف کرد

شاه یزدم دید و مدحش کردم و هیچم نداد

کار شاهان این چنین باشد تو ای حافظ مرنج

داور و روزی‌رسان توفیق و نصرتْشان دهاد

ادامه‌ی اشعار منتسب

  1. شمارهٔ ۶۱صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست
  2. شمارهٔ ۶۲درین وادی به بانگ سیل بشنو
  3. شمارهٔ ۶۳دل شوق لبت مدام دارد
  4. شمارهٔ ۶۴ز دل بر آمدم و کار بر نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۶۵سر ِ سودای تو اندر سر ما می‌گردد
  6. شمارهٔ ۶۶ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد
  7. شمارهٔ ۶۷من خرابم زغم یار خراباتی خویش
  8. شمارهٔ ۶۸نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص
همه‌ی اشعار منتسب ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.